وقتی سکوت یخ زده ام داد می کشد
بدجور انتظار تو فریاد می کشد
بغضم از انحصار غم آزاد می شود
اشکم دوباره یک نفس آزاد می کشد
از بوسه های گرم لبانت که رفته است
عکست کنار آینه همزاد می کشد
موسای من شدی و دلم منتظر هنوز
از رود خسته حسرت نوزاد می کشد
این چشم های دوخته بر پیچ جاده ها
از دور دست های تو میعاد می کشد
قلبم شبیه صخره ی اندوه می شود
گو انتظار تیشه ی فرهاد می کشد
ای چشم های خیره ی تو لشکری بزرگ
شبها دل از هجوم تو بیداد می کشد
دزدیده خواب راحت من را خیال تو
هی خاطرات خرم و آباد می کشد
افیون دل شدی و دلم بی تو اینچنین
زخم زبان مردم معتاد می کشد
برگرد پیش من غزلم ناتمام ماند
این مرد خسته هم نفس از باد می کشد
سید مهدی نژادهاشمی (م.شوریده)