ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد » سایت جامع ادبی ایران .::. شعر نو * مطالب ادبی * شعر امروز * ترانه * شعر انتظار * عاشقانه ها
جامع ترین سایت ادبی ایران
 
 
نمی دانم تو از جا ..
نیا پیشم نگاه آخرینم را چه می خواهی . . .رسیدم تا ته ِ دنیا بگو حالا. . . چه می خواهیدلت می خواهد امشب بشکنی در من خ ...

غزل سوم
مرا بگو كه چه بيهوده عاشقت بودمعبيد بودم و تو قبله‌گاه و معبودمتو را به قصد پرستش نگاه مي‌كردمبدون فكر تو يك ل ...

نفرین نکن که آه ت ..
امشب که حالت از غم دنیا گرفته استحال من و تمام غزل ها گرفته است‎دلشوره های خودبخود چند روز پیشحالا چقدر یک شبه ...

راه فرار کدوم ور ..
من از خودم بدم میاد ، راه فرار کدوم وره ؟کی حاضره که جونمو به قیمت خوب بخره ؟زدم به خاکی و هنوز با چارتا چرخ پنچر ...

تندیسی بودم از س ..
تندیسی بودم از سنگ آهنکه از شوق جوانی خزه ای سبز و نرم بر من روئیده بودو تویی که مرا با خود بردیبه خزه دستی‌ کشی ...

روشن
چون سنگواره ای که بر او سالهای سال گذشته ست پر ملالاز تو به توی غربت اعصار سر بر کشیده استو در خیال آنکه بر آشوب ...

طلسم بي ارفاق
نشسته پنجره اي رو به گريه ي يك باغدوباره فاصله ها. . . اين طلسم بي ارفاقسقوط آينه ها. . . قاب خالي از تصويردوباره ح ...

غرور
واي از غرورم ، لعنتي ، وقتي كه سرشار استبيهوده از ابراز عشقي تازه بيزار استوقتي كنارم ماند و با من مهرباني كردگ ...

شب و غزل خواني
ستاره بزم مرا مي كند چراغانيپيامكي زده ام دعوتي به مهمانيبراي آمدنت ميز و صندلي چيدمبه روي ميز تو باشد گلي و گل ...

قایم باشک
ما همسایه هم بودیم و همدیگر را خیلی دوست داشتیم. بهترین بازی کودکانه ما قایم باشک بود چون او خیلی تند وتیز بود ه ...

 
 
 
 
 
عملکرد مدیریت سایت را چگونه ارزیابی می کنید ؟

عالی
خوب
متوسط
ضعیف
 
 
بهترين نويسندگان:
1- admin با 1118 نوشته
2- LeiLiAdib با 175 نوشته
3- poya.khan با 167 نوشته
4- dealtang با 144 نوشته
5- ehsan mardasi با 129 نوشته
6- آتش سرد با 118 نوشته
7- ebrahimi_64 با 111 نوشته
8- babak با 108 نوشته
9- عبی با 83 نوشته
10- kazhal با 77 نوشته

آمار مطالب:
  يک ساعت پيش: 1
  امروز: 13
  اين ماه: 245
  کل: 5484

آمار کاربران:
  يک ساعت پيش: 0
  امروز: 7
  اين ماه: 271
  کل: 4561
  بن شدگان: 0
جديدترين عضو: smmmg

آخرين عضو شدگان:
smmmg
kamal
ABNOOS
s.a.f
9372
farnazgol
مهدي قاسمي
setareh0064
آذر
hadirahimi

افراد آنلاين:
عضو : 3
ميهمان : 15
مجموع : 20
کاربران آنلاين:
qassem, صهبا, admin
روبات های جستجو: 2
GoogleBot, Yahoo
 
 
 
 
 
 
پيام ها
 
.:: * برای سفارش پست ثابت و تبلیغات در سایت با مدیریت سایت تماس بگیرید * ::.


شما دوستان عزیز می توانید با عضویت در سایت شخصا اقدام به

ارسال مطلب و انتشار آن در سایت نمائید و از امکانات دیگر آن

بهره مند شوید.


برای عضویت در سایت بر روی لینک زیر کلیک کنید:


عضویت در سایت


 
 
 
 

 
فروغ فرخزاد : ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
 

و این منم

زنی تنها

در آستانه فصلی سرد

در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین

و یأس ساده و غمناک اسمان

و ناتوانی این دستهای سیمانی

زمان گذشت

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت

ساعت چهار بار نواخت

امروز روز اول دی ماه است

من راز فصلها را می دانم

و حرف لحظه ها را می فهمم

نجات دهنده در گور خفته است

و خاک ، خاک پذیرنده

اشارتیست به آرامش



زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت

در کوچه باد می آمد

در کوچه باد می آمد

و من به جفت گیری گلها می اندیشم

به غنچه هایی با ساقهای لاغر کم خون

و این زمان خسته ی مسلول

و مردی از کنار درختان خیس می گذرد

مردی که رشته های آبی رگهایش

مانند مارهای مرده از دو سوی گلو گاهش

بالا خزیده اند و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را

تکرار می کنند

سلام

سلام

و من به جفت گیری گل ها می اندیشم



در آستانه فصلی سرد

در محفل عزای آینه ها

و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ

و این غروب بارور شده از دانش سکوت

چگونه می شود به آن کسی که می رود این سان

صبور

سنگین

سرگردان

فرمان ایست داد

چگونه می شود به مرد گفت که او زنده نیست ، او هیچوقت

زنده نبوده است



در کوچه باد می آید

کلاغهای منفرد انزوا

در باغهای پیر کسالت می چرخند

و نردبام

چه ارتفاع حقیری دارد



آنها ساده لوحی یک قلب را

با خود به قصر قصه ها بردند

و اکنون دیگر

دیگر چگونه یک نفر به رقص بر خواهد خاست

و گیسوان کودکیش را

در آبهای جاری خواهد رخت

و سیب را که سرانجام چیده است و بوییده است

در زیر پالگد خواهد کرد؟



ای یار ، ای یگانه ترین یار

چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند

انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یکروز آن پرنده ها

نمایان شدند

انگار از خطوط سبز تخیل بودند

آن برگ های تازه که در شهوت نسیم نفس میزدند

انگار آن شعله های بنفش که در ذهن پاک پنجره ها می سوخت

چیزی به جز تصور معصومی از چراغ نبود



در کوچه ها باد می آمد

این ابتدای ویرانیست آن روز هم که دست های تو ویران شد

باد می آمد

ستاره های عزیز

ستاره های مقوایی عزیز

وقتی در آسمان ، دروغ وزیدن میگیرد

دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سر شکسته پناه آورد ؟

ما مثل مرده های هزاران هزار ساله به هم میرسیم و آنگاه

خورشید بر تباهی اجاد ما قضاوت خواهد کرد

من سردم است

من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد

ای یار ای یگانه ترین یار « آن شراب مگر چند ساله بود؟ »

نگاه کن که در اینجا

زمان چه وزنی دارد

و ماهیان چگونه گوشت های مرا می جَوند

چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می داری ؟



من سردم است و می دانم که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی

ز چند قطره خون

چیزی به جا نخواهد ماند

خطوط را رها خواهم کرد

و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد

و از میان شکل های هندسی محدود

به پهنه های حسی وسعت چناه خواهم برد

من عریانم ، عریانم ، عریانم

مثل سکوت های میان کلام های محبت عریانم

و زخم های من همه از عشق است

از عشق ، عشق ، عشق

من این جزیره ی سرگردان را

از انقلاب اقیانوس

و انفجار کوه گذر داده ام

و تکه تکه شدن ، راز آن وجود متحدی بود

که از حقیرترین ذره هایش آفتاب به دنیا آمد



سلام ای شب معصوم !

سلام ای شبی که چشم های گرگ های بیابان را

به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل میکنی

ودر کنار جویبارهای تو ، ارواح بیدها

ارواح مهربان تبرها را می بویند

من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها می آیم

و این جهان به لانه ی ماران مانند است

و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست

که همچنان که تو را می بوسند

در ذهن خود طناب دار تو را میبافند

سلام ای شب معصوم



میان پنجره و دیدن

همیشه فاصله ایست

چرا نگاه نکردم ؟

مانند آن زمانی که مردی از کنار درختان خیس گذر میکرد



چرا نگاه نکردم ؟

انگار مادرم گریسته بود آن شب

آن شب که من به درد رسیدم و نطفه شکل گرفت

آن شب که من عروس خوشه های اقاقی شدم

آن شب که اصفهان پر از طنین کاشی آبی بود

و آن کسی که نیمه ی من بود ، به درون نطفه ی من بازگشته بود

و من در آینه می دیدمش

که مثل آینه پاکیزه بود و روشن بود

و ناگهان صدایم کرد

و من عروس خوشه های اقاقی شدم

انگار مادرم گریسته بود آن شب

چه روشنایی بیهوده ای در این دریچه مسدود سر کشید

چرا نگاه نکردم ؟

تمام لحظه های سعادت می دانستند

که دستهای تو ویران خواهد شد

و من نگاه نکردم

تا آن زمان که پنجره ی ساعت

گشوده شد و آن قناری غمگین چهار بار نواخت

چهار بار نواخت

و من به آن زن کوچک بر خوردم

که چشمهایش ، مانند لانه های خالی سیمرغان بودند

و آنچنان که در تحرک رانهایش می رفت

گویی بکارت رؤیای پرشکوه مرا

با خود به سوی بستر میبرد



آیا دوباره گیسوانم را در باد شانه خواهم زد ؟

آیا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کاشت ؟

و شمعدانی ها را

در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت ؟

آیا دوباره روی لیوان ها خواهم رقصید ؟

آیا دوباره زنگ در مرا بسوی انتظار صدا خواهد برد ؟



به مادرم گفتم : « دیگر تمام شد »

گفتم : « همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق میافتد

باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم »



انسان پوک

انسان پوک پر از اعتماد

نگاه کن که دندانهایش

چگونه وقت جویدن سرود می وانند

و چشمهایش

چگونه وقت خیره شدن میدرند

و او چگونه از کنار درختان خیس میگذرد

صبور

سنگین

سرگردان



در ساعت چهار

در لحظه ای که رشته های آبی رگهایش

مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش

بالا خزیده اند

و در شقیقه های منقلبش آ هجای خونین را

تکرارمی کند

سلام

سلام

آیا تو

هرگز آن چهار لاله ی آبی را بوییده ای ؟



زمان گذشت

زمان گذشت و شب روی شاخه های لخت اقاقی افتاد

شب پشت شیشیه های پنجره سُر میخورد

و با زبان سردش

ته مانده های روز رفته را به درون میکشد



من از کجا می آیم ؟

من از کجا می آیم ؟

که اینچنین به بوی شب آغشته ام ؟

هنوز خاک مزارش تازه ست

مزار آن دو دست سبز جوان را میگویم



چه مهربان بودی ای یار ، ای یگانه ترین یار

چه مهربان بودی وقتی دروغ می گفتی

چه مهربان بودی وقتی که پلک های آینه ها را می بستی

و چلچراغها را

از ساق های سیمی می چیدی

و در سیاهی ظالم مرا بسوی چراگاه عشق می بردی

تا آن بخار گیج که دنباله ی حریق عطش بود بر چمن خواب می نشست

و آن ستاره ها مقوایی

به گرد لایتناهی می چرخیدند

چرا کلام را به صدا گفتند؟

چرا نگاه را به خانه ی دیدار میهمان کردند !

چرا نوازش را

به حجب گیسوان باکرگی بردند؟

نگاه کن که در اینجا

چگونه جان آن کسی که با کلام سخن گفت

و با نگاه نواخت

و با نوازش از رمیدن آرامید

به تیرهای توهم

مصلوب گشته است

و به جای پنج شاخه ی انگشتهای تو

که مثل پنج حرف حقیقت بودند

چگونه روی گونه او مانده ست



سکوت چیست ، چیست ، ای یگانه ترین یار ؟

سکوت چیست به جز حرفهای ناگفته

من از گفتن می مانم ، اما زبان گنجشکان

زبان زندگی جمله های جاری جشن طبیعتست

زبان گنجشکان یعنی : بهار ، برگ ، بهار

زبان گنجشکان یعنی : نسیم ، عطر ، سیم

زبان گنجشکان در کارخانه می میرد



این کیست این کسی که روی جاده ی ابدیت

به سوی لحظه توحید می رود

و ساعت همیشگیش را

با منطق ریاضی تفریقها و تفرقه ها کوک می کند

این کیست این کسی که بانگ خروسان را

آغاز قلب روز نمی داند

آغاز بوی ناشتایی می داند

این کیست این کسی که تاج عشق به سر دارد

و در میان جامه های عروسی پوسیده ست



پس آفتاب سرانجام

در یک زمان واحد

بر هر دو قطب ناامید نتابید

تو از طنین کاشی آبی تهی شدی



. . . و من چنان پُرم که روی صدایم نماز می خوانند



جنازه های خوشبخت

جنازه های ملول

جنازه های ساکت متفکر

جنازه های خوش بر خورد ، خوش پوش ، خوش خوراک

در ایستگاه های وقت های معین

و در زمینه ی مشکوک نورهای موقت

و شهوت خريد ميوه هاي فاسد بيهودگي

آه ، چه مردمانی در چهار راهها نگران حوادثند

واین صدای سوت های توقف

در لحظه ای که باید ، باید ، باید

مردی به زیر چرخ های زمان له شود

مردی که از کنار درختان خیس میگذرد . . .



من از کجا می آیم؟



به مادرم گفتم : « دیگر تمام شد »

گفتم : « همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد

باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم »



سلام ای غرابت تنهایی

اتاق را به تو تسلیم می نیم

چرا که ابرهای تیره همیشه

پیغمبران آیه های تازه تطهیرند

و در شهادت یک شمع

راز منوری است که آن را

آن آخرین و آن کشیده ترین شعله خوب می داند



ایمان بیاوریم

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

ایمان بیاوریم به ویرانه های باغ های تخیل

به داس های واوگون شده ی بیکار

و دانه های زندانی

نگاه کن که چه برفی می بارد



شاید حقیقت آن دو دست جوان بود ، آن دو دست جوان

که زیر بارش یکریز برف مدفون شد

و سال دیگر ، وقتی بهار

با آسمان پشت پنجره همخوابه می شود

و در تنش فوران می کنند

فواره های سبز ساقه های سبک بار

شکوفه خواهد داد ای یار ، ای یگانه ترین یار

ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد . . .


برای استفاده از تمامی امکانات وب سایت لطفا با نام کاربری خود وارد شوید


تشکر شده توسط : lonelystar,mahta



مطالب مشابه:

  • پنجره
  • بعد از تو
  • دیدار در شب
  • اشباح پنجره
  • شعری برای جنگ
  • وهم سبز
  • دلم برای باغچه میسوزد
  • در غروبی ابدی
  • نان
  • شمردن


  • کل بازديدکنندگان: (269)


     فصل سرد, شعرهای عاشقانه فروغ فرخزاد, زنی تنها, دک هستی, زیباترین اشعار فروغ فرخزاد, یگانه ترین یار, شعر فروغ فرخزاد, فرزند فروغ فرخزاد, ای یار, فواره های سبز, شعر شهوت, سلام, پیغمبران, سلام, عروسی, خوشبخت, شعرهای ناب

    • 51
     ( امتيازها: 3)


    نظر(0)  نسخه چاپی
     
     
     
    نویسنده: admin | تاریخ: 27 مهر 1387 | بازدید: 381 | تشکرها: 2
     
     
    اطلاعات
     
      براي ارسال نظر، بايد در سايت عضو شويد.  
         
     

     
     
     
     
    مطالب برتر ماه:
    » هنوز منتظرم در دلم اذان بدهی !
    » گناه عاشقي
    » دیگر به من نگو که جسوری ندیده ام
    » . . .می پرسی
    » برایم دعا کن . . .
    » . . . و بغضم ترکید
    » توفان چشم های تو جان مرا گرفت
    » تسخیر خواهی کرد دل را تا بسوزانی....
    » خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای ؟
    » من را ببوس . . .


    مطالب با بیشترین نظر:
    » پشت سر هر معشوق خدا ایستاده اس ... با 103 نظر
    » سکوت با 63 نظر
    » من با تو می توانم با 61 نظر
    » درد ناگفته با 60 نظر
    » تو دلت را جای من بگذار شاعر می ... با 51 نظر
    » وقتی برای بوسه کمی دیر می شود با 50 نظر
    » دو سالگی سایت با 49 نظر
    » چرا کسی به من نگفت . . . ؟ با 48 نظر
    » گناه عاشقي با 46 نظر
    » عبور با 45 نظر


    مطالب تصادفي:
    » میعاد
    » شاید محال نیست . . .
    » بعد زهرا چاه هم پر شد ز تشویش علی
    » زلف يار
    » تا همیشه . . .
    » در گیر و دار یک نفر
    » تا گل هیچ
    » دیوانه شاعر می شود
    » خدا نخواست
    » در میان برگهای زرد


    محبوبترين مطالب سايت:
    » شعر عاشقانه
    » پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است
    » در مقام معلم
    » غزل خداحافظی
    » زندگینامه فروغ فرخزاد
    » زندگینامه فرخی سیستانی
    » تا همیشه دوستت دارم
    » زندگینامه پروین اعتصامی
    » زندگینامه جلال آل احمد
    » پدر باران است ، مادر شعر عاشقانه خدا
     
     
     
    نام کاربری:
    کلمه عبور:
     

     



     
     
     
     
    <    «  شهريور 1389  »    >
    شيدسچپج
     12345
    6789101112
    13141516171819
    20212223242526
    2728293031 
     
     
     
     

     
     
     
    سایت جامع ادبی ایران          www.beyt.ir رفتن به بالاي صفحه
    تمامی حقوق این وب سایت محفوظ و متعلق به جامع ترین سایت ادبی ایران  می باشد. کپی برداری فقط با ذکر منبع و نام سراینده بلامانع است. Beyt.ir
    Powered by  MyPagerank.Net Review beyt.ir on alexa.com